زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن
ایرجِ وامقی
١٥٣ ص . زبانِ پهلوی ٬ ادبیات و دستورِ آن ٬ ژاله آموزگار ٬ احمدِ تفضلی ٬ انتشاراتِ آگاه ٬ تهران ٬١٣٧٣


تا آنجا که نگارنده ی این سطور به یاد دارد ٬ نخستین کتابی که برای راهنماییِ علاقه مندانِ زبان
و ادبیاتِ پهلوی در زبانِ فارسی نوشته شد راهنمای زبانِ پهلوی نام داشت و به همتِ یکی از
نخستین استادانِ زبانِ پهلویِ دانشگاهِ تهران دکتر روبن آبراهامیان به رشته ی تحریر کشیده
شده بود. دکتر ابر اهامیان ٬ بعدها ٬ به ارمنستان مهاجرت کرد و در همان جا نیز درگذشت. امّا
در طولِ زندگی در آن کشور که در آن هنگام یکی از جمهوری های اتحادِ جماهیرِ شوروی
به شمار می رفت یک فرهنگِ پهلوی به چهار زبانِ فارسی ٬ ارمنی ٬ روسی و انگلیسی نیز
تألیف کرد که انتشاراتِ آن زمانِ شوروی آن را به چاپ رساند و به ایران هم آمد و ظاهراً
تمامیِ کتاب به خطِ خودِ آن دانشمندِ فقید بود. روانش شاد که تا زنده بود از تحقیق و تتبّع در
زبانِ پهلوی دست نکشید و از این راه خدمتِ بزرگی به ادبیات و زبانِ ایران انجام داد.
متأسفانه ٬ راهنمای زبانِ پهلویِ آن بزرگوار را اکنون در دسترس ندارم ولی می دانم که تألیف آن
به سال های پیش از ١٣٢٠ باز می گردد.
در طولِ این سال های دراز ٬ استادانی که تدریسِ زبان و ادبیاتِ پهلوی را در دانشگاهِ تهران
به عهده داشتند ٬ هیچ یک٬ در صددِ تألیفِ کتابِ دیگری در این زمینه برنیامدند؛ امّا برخی از
کسانی که یکی از متن های پهلوی را به زبانِ فارسی ترجمه کرده اند مختصری ٬ که تا حدی
می توانست مشوقِ علاقه مندانِ فراگیریِ زبانِ پهلوی باشد ٬ ضمنِ ترجمه ی خود می آوردند ٬
فرهنگِ لغتی در آخرِ ترجمه ی خود که معمولاً با متنِ پهلوی همراه بود اضافه می کردند ٬
الفبای پهلوی را می آوردند و طریقه ی پیوستن حروفِ الفبا را به یکدیگر. و همین اندازه
راهنمایی هم می توانست جوانانِ پژوهنده ی آن روز را به کار آید. چنان که ٬ خودِ من ٬ تا
اندازه ی زیادی ٬ یاد گرفتنِ زبان پهلوی را مدیونِ کتاب کوچکِ دکتر محمّدِ مکری هستم که
اندرزنامه ی کوتاهِ خسرو قبادان را ترجمه کرده و با مقدمه ی استادِ فقیدِ ما ٬ پورداود ٬ به همتِ
انجمنِ ایران شناسی ٬ به چاپ رسیده بود. چند ترجمه ی دیگر از این دست را می توان نام
برد که شاید آخرینِ آنها از شادروان دکتر بهرامِ فره وشی باشد کارنامه ی اردشیرِ بابکان. امّا در
هیچ یک از این ترجمه ها ٬ دستورِ زبان پهلوی و ادبیاتِ آن مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است.
١/ نامهی فرهنگستان ١
زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن ١٢٧
با تأسیسِ بنیادِ فرهنگِ ایران به مدیریتِ روان شاد ٬ استادِ دانشمند و علاقه مند کم مانند ٬
دکتر پرویزِ ناتل خانلری ٬ یک سلسله فرهنگ های پهلوی تهیه و منتشر شد که نخستین و
دومینِ آنها ٬ فرهنگ های کتابِ مینوی خرد ٬ و کتابِ بندهش و زادسپرم بود که آقایان دکتر احمدِ
تفضّلی و دکتر مهردادِ بهار همت به آن کار گماشته بودند و سپس چند فرهنگِ دیگر به وجود
آمد که رفته رفته می توانست به ایجادِ فرهنگِ بزرگِ زبان پهلوی بینجامد که متأسفانه چنین
نشد ٬ البته ٬ هیچ کدام از این کتاب ها نیز به ادبیات و دستورِ زبانِ پهلوی نپرداخته بودند.
خوشبختانه ٬ دو کتابِ دیگر در این زمینه به کتاب های فارسی اضافه شد که می توانست
این جاهای خالی را پر کند ٬ یکی کتابِ زبان و ادبیاتِ پهلوی و دیگر دستورِ زبانِ فارسیِ میانه که هر
دو ترجمه است و متأسفانه یک استادِ ایرانی آن را ننوشته است.
اکنون ٬ پس از مدتی دراز ٬ کتابِ حاضر ٬ که به کوششِ دو تن صاحب نامِ زبان و ادبیاتِ
باستانِ ایران در دانشگاهِ تهران فراهم آمده ٬ با همه ی حجمِ کمی که دارد جامعِ تمام
نیازمندی های کسانی است که می خواهند زبانِ پهلوی را فراگیرند و از تاریخِ ادبیاتِ آن زبان و
نیز دستورِ آن ٬ در عین حال ٬ آگاهی یابند. برای این که جامعیت این کتاب کوچک را نشان
دهیم ٬ نگاهی به یکایک فصولِ کوتاه ولی پر بارِ آن می اندازیم:
کتاب با یک پیش گفتارِ کوتاه آغاز می شود که آن پیش گفتار با این عبارت ها پایان می یابد:
با همکاریِ صمیمانه و با نهایتِ علاقه ٬ گامی دیگر پیش نهادیم تا پاسخ گوی نیازِ آنانی باشیم »
.« که شوقِ آگاهیِ درست از فرهنگِ کهن و دیر پای این سرزمین را دارند
پس از این ٬ فهرستی از کتاب های موردِ استفاده آمده و البته نه همه ی آن ها و متنِ اصلیِ
کتاب به ترتیب شاملِ منتخب های زیراست که درباره ی هریک توضیحِ مختصری خواهیم داد:
 درباره ی زبان های « سخنی کوتاه » در دو صفحه و به گفته ی مؤلفانِ محترم واقعاً در
ایرانی مطالبی آمده و تقسیم بندیِ آنها به دوره های باستانی ٬ میانه و جدید ٬ به صورتی
فشرده ولی کاملاً مفید ٬ شرح داده شده است. دوره ی باستانی شاملِ زبان های اوستایی و
فارسیِ باستان ٬ یعنی زبانِ کتیبه های شاهانِ هخامنشی ٬ با آثارِ موجودِ از آنِ آنها و نیز
و سکایی ٬ بدونِ اثرِ بازمانده؛ دوره ی میانه که خود به دو گروهِ شرقی و « مادی » زبان های
غربی تقسیم می شود که هر یک شاخه های شمال و جنوبی دارند و کتابِ حاضر درباره ی
شاخه های شمالی و جنوبیِ همان گروهِ غربی است ٬ یعنی پهلویِ اشکانی و پهلویِ ساسانی یا
همان پهلوانیک و پارسیک؛ و ٬ سرانجام ٬ دوره ی جدید که در آن مهم تر از همه فارسی است
و کردی و بلوچی و آسی و غیره و غیره.
 نقدو بررسی
١/ نامهی فرهنگستان ١
١٢٨ زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن
در بخشِ بعدی ٬ نخست آثار بازمانده از زبانِ پهلویِ اشکانی (پهلوانیک) که آثارِ آن ٬ تا
آنجا که موجود است ٬ جز از خطِ مخصوصِ پهلویِ اشکانی ٬ به خطِ مخصوصِ مانویان است
که ظاهراً خودِ مانی آن را اختراع و اختیار کرده معرفی گردیده و درباره ی هر متن اشاره ای
بدان شده است. نگفته پیداست که آثارِ پهلویِ اشکانیِ مانوی عموماً به پس از انقراضِ
اشکانیان مربوط است ٬ چه مانی در زمانِ شاپورِ یکم ٬ دومین پادشاهِ سلسله ی ساسانی ٬
ظهور کرده است.
پس از این فصل ٬ به تفصیلِ بیشتری درباره ی نوشته های فارسیِ میانه پهلویِ ساسانی
سخن رفته است. مؤلفانِ محترم ٬ این آثار را به پنج دسته تقسیم کرده اند:
کتیبه ها و کتاب ها ٬ زبورِ پهلوی ٬ آثارِ مانویان  مانویان آثارِ خود را به زبان ها و خط های
مختلف می نوشتند و سرانجام ٬ جمله ها و واژه های پراکنده در کتاب های فارسی و عربی.
کتیبه ها نیز به دو خط نوشته شده اند. یکی به خطِ پهلویِ کتیبه ای و دیگر به خطِ پهلویِ
کتابی. کتیبه هایی که به خطِ پهلویِ کتابی نوشته شده اند عبارت اند از: نوشته های روی
سنگ های مزار یا استودان ها و نظایرِ آنها و مهم ترینِ آنها را معرفی کرده اند.
زمانِ نوشته ها و پاپیروس ها و نوشته های روی پوست و فلز و هم چنین سکه های متأخرِ
ساسانی ٬ همه به خطِ پهلویِ کتابی است.
بخشِ عمده ی نوشته های این زبان کتاب هایی است که به زبانِ پهلوی باقی مانده است امّا
این بخشِ عمده ٬ چنان که مؤلفانِ محترم یادآوری کرده اند ٬ قسمتِ اعظمِ آن ٬ پس از اسلام و
روایات و سنت های » تا حدودِ قرن چهارمِ هجریِ قمری نوشته شده است و مطالبِ نوشته ها
و با شروحِ کوتاه ولی مفیدی « دینی و ادبی و کتبی و شفاهیِ زردشتیانِ دوره ی ساسانی است
به خواننده معرفی می شوند با این فهرست:
فرهنگ نامه ها ٬ ترجمه و تفسیرِ اوستا ٬ دانش نامه های دینی که از همه مهم تر کتابِ
معروفِ دینکرد است که در اصل در نُه جلد تدوین شده بود و گردآورندگانِ آن آذر فرنبغ پسرِ
فرخزاد و آذرباد پسرِ امید بوده اند. مجلّداتِ اوّل و دوّم و بخشی از جلدِ سوّمِ این کتاب اکنون
باقی نیست و مطالب و مضامینِ هر جلد را به کوتاهی ذکر کرده اند. کتاب های هشتم و نهمِ
دینکرد خلاصه ای از اوستای دوره ی ساسانی را در بردارد و به این دلیل می توان ٬ از هر حیث ٬
این دو جلد را مهم ترین بخشِ دینکرد به شمار آورد. درخورِ تذکر است که از این کتاب ٬ که از
جهتِ نشر مشکل ترین نوشته ی پهلوی است ٬ متأسفانه تاکنون جز بخشی از کتابِ هفتم که به
همّتِ همین دو مترجم در کتابِ اسطوره ی زندگیِ زردشت ترجمه شده ٬ به زبانِ فارسی درنیامده
١/ نامهی فرهنگستان ١
زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن ١٢٩
است. باید آرزو کرد ٬ مؤلفانِ محترم همت به این کارِ بزرگ بگمارند. پس از دینکرد ٬ مهم ترین
کتابِ پهلوی بندهش است که دو تحریرِ مفصل و مختصر از آن مانده است که اولی را بندهشِ
ایرانی و دیگری را بندهشِ هندی می نامند به اعتبارِ یافت شدنِ آنها ٬ در ایران و هند. این کتاب
را شادروان دکتر مهردادِ بهار اخیراً به فارسی برگردانده و با توضیحاتِ نسبتاً مفصل و ممتع و
پرفایده به چاپ رسانده است. در این بخش٬ کتابِ زیر نیز ٬ به کوتاهی ٬ شرح هایی درباره ی
این کتاب ها آورده است.
١)فرهنگِ واژه های این کتاب را نیز پیش از این شادروان دکتر مهردادِ بهار تهیه کرده بود و بنیادِ فرهنگِ ایران در
زمانِ شادروان دکتر خانلری به چاپ رسانده است.
٬ دادستان دینیک٬ نامه های منوچهر و ٬ سرانجام روایاتِ پهلوی. گزیده های زادسپرم ١
از متن های فلسفی و کلامیِ زردشتی که پس از اسلام نوشته شده یکی شکند گمانیک وزار
یا گزارشِ گمان شکن است که از جهتِ نحوه ی نگارش و نوعِ برخورد با ادیان و مذاهبِ دیگر و
بررسیِ عقاید و باورهای آنان و استدلال های خاصی که در آن به کار رفته با همه ی نوشته های
دیگرِ زردشتی متفاوت است و از این جهت باید آن را از مهم ترین نوشته های زردشتیان به
در مبارزه با دین های دیگر از سلاحِ استدلالِ » شمار آورد. اهمیتِ این کتاب در این است که
ص ٢٢ ). از این کتاب ) « منطقی استفاده شده و در آن کمتر به اسطوره و افسانه برمی خوریم
فقط متنِ پازندِ آن باقی مانده است.
گجستگ ابالیشِ زندیق نیز ٬ کتابِ مهمِ دیگری است که مطالبِ آن مربوط است به مباحثه ی
مؤلفانِ محترم این نام را دگرگون .« ابالیش » موبدی زردشتی با یک زردشتیِ نو مسلمان به نام
.« ابلیس » دانسته اند. کسانِ دیگری تصور کرده اند که صورتی است از نامِ « عبدالله » شده ی
از میانِ متن های پیشگویی یا مکاشفه ٬ که متضمنِ خبر از حوادثِ آینده یا آگاهی از
چیزهای نادیدنی است و ظاهراً در ادبیاتِ ساسانی جای وسیع تری داشته ٬ تاکنون شمارِ
اندکی باقی مانده که مهم ترینِ آن ها ٬ که در کتابِ مورد بحثِ ما آمده ٬ عبارت اند از:
ارداویراف نامه ٬ زندوهمن یسن ٬ جاماسپ نامه ٬ یادگارِ جاماسپی و پیشگوییِ آمدنِ شاه بهرامِ ورجاوند 
که این اخیر ٬ نه کتاب و رساله بلکه قطعه ی منظومِ کوتاهی است که به خلافِ اشعار بازمانده
از زبانِ پهلوی که بیشتر آنها به پهلویِ اشکانی است قافیه نیز دارد و معلوم است که پس از
اسلام و تحتِ تأثیرِ شعرِ فارسیِ دری سروده شده است.
در میانِ نوشته های بازمانده ی پهلوی ٬ تعدادِ نسبتاً زیادی اندرزنامه موجود است که کتابِ
 نقدو بررسی
١/ نامهی فرهنگستان ١
١٣٠ زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن
٢)هم این کتاب و هم فرهنگ واژه های آن ٬ سال ها پیش از این ٬ به کوششِ دکتر احمدِ تفضلی تهیه شده و در جزء
انتشاراتِ بنیادِ فرهنگِ ایران در زمانِ شادروان دکتر خانلری به چاپ رسیده است. نشرِ ترجمه ی کتاب بسیار روان و
ساده و کاملاً قابلِ فهم است.
مینوی خرد ٢ نیز جزء آنها به شمار آمده است. مینوی خرد گفتگوی میانِ شخصی است که در
نامیده شده با مینوی خرد یا روانِ عقل. پرسش است و پاسخ و شاید (dãnãg) این کتاب دانا
بدین سبب که همه ی پاسخ ها جنبه ی پند و اندرز دارد در این بخش آمده است. دو نوشته ی
مناظره ای نیز درختِ آسوریک (منظوم) و یوشت فریان  در زبانِ پهلوی موجود است.
از کتاب های بسیار با ارزشِ پهلوی که پیش از اسلام نوشته شده دو کتابِ یادگارِ زریر و
کارنامه ی اردشیرِ بابکان را باید نام برد. اوّلی منظومه ای است نمایشی که جای جای دارای
قطعاتِ منثوری برای توضیحِ صحنه هاست و استاد دکتر ماهیارِ نوابی کارِ ترجمه ی آن را به
پایان رسانده و ٬ همراه با توضیحاتِ کامل و نیز تعیینِ وزنِ آن ٬ برای چاپ آماده کرده اند. از
کارنامه ی اردشیرِ بابکان ٬ در همین سی چهل سالِ اخیر ٬ چند ترجمه به عمل آمده که آخرینِ آن
از استادِ فقیدِ دانشگاهِ تهران ٬ دکتر بهرام فره وشی است در جزءِ انتشاراتِ دانشگاهِ تهران. نقل
همه ی کتاب های پهلوی که در این کتاب درباره ی آن ها شرح های موجز ولی کافی و وافی
آمده نه مقدور است و نه لازم. جویندگان و خواهندگان می توانند به خودِ کتاب مراجعه نمایند.
درباره ی آثارِ پهلویِ ساسانیِ مربوط به دینِ مانی ٬ که هم به پهلویِ اشکانی موجود است
و هم به پهلویِ ساسانی ٬ به اختصار آگاهی هایی داده شده است. مانویان ٬ برای تبلیغِ عقاید
دینیِ خود در میانِ امم و اقوامِ دیگر ٬ باورهای خود را به زبانِ همان قوم می نوشتند و حتّی از
اساطیرِ آنان در کار خود استفاده می کردند. بنابراین ٬ از آنان آثارِ متعددی به زبان های مختلف
به وجود آمد که بخشِ اعظمِ آنچه امروز از آن نوشته ها دردست است از تورفان ٬ واقع در
ترکستانِ چین ٬ پیدا شده است. امّا آثارِ مربوط به زبان های پهلوی به خطِ مانوی است که
خوشبختانه از هزوارش نیز در آنها اثری نیست و ٬ با ثبتِ تلفظِ روز ٬ خود به فهمِ معضلاتِ
زبانِ پهلوی هم کمک می کند. بدبختانه ٬ هیچ یک از این نوشته ها سالم و دست نخورده به
دستِ ما نرسیده است. از کتاب های مانی که ابن ندیم در فهرستِ خود از آنها سخن گفته هفت
کتاب است که عبارت اند از: انجیلِ زنده ٬ گنجِ زندگان ٬ فرقماطیا ٬ رازها ٬ کتابِ کوان یا غول ها و زبورِ
نام داشته و همان (ardhang) مانوی . غیر از اینها یک کتابِ تصاویر بوده است که اردهنگ
است که در نوشته های فارسیِ دری به صورتِ ارژنگ می شناسیم و نیز کتابِ شاپورگان که به
شاپورِ اوّلِ ساسانی هدیه شده و گفته اند که ٬ در جشنِ تاج گذاریِ شاپور ٬ خودِ مانی آن را به
١/ نامهی فرهنگستان ١
زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن ١٣١
Acta Iranica ٬ دانشمندِ انگلیسی ٬ در نشریه ی M. Boyce ٣)قطعاتِ بازمانده از این نوشته ها را خانمِ بویس
(شماره ی ٩) آورده و نگارنده ی این سطور آنها را به فارسی ترجمه کرده و ٬ همراه با حواشی ٬ در نامه ی فرهنگ ایران
به چاپ رسانده است.
شاه تقدیم کرده است. ٣
در میانِ آثارِ مانویِ تورفان قطعاتِ شعری فراوان است و جالب آنکه این اشعار عموماً به
نثرِ » زبانِ پهلویِ اشکانی سروده شده و ٬ چنان که مؤلفانِ محترم هم یادآوری کرده اند ٬
بد نیست به این .« متن های مانوی به فارسیِ میانه و پارتیِ ثقیل و گاهی ناپخته و ساده است
نکته اشاره کنیم که زبانِ پهلویِ اشکانی که اشعارِ مانوی به آن زبان سروده شده در اصل
متعلّق به سرزمینِ خراسان بوده است و زادگاهِ شعرِ فارسیِ دری نیز همان ناحیه است. آیا
خراسان را باید قلب گاهِ شعرِ ایران دانست.
پس از این مطالب ٬ که در واقع فشرده ای است بسیار مغتنم از ادبیاتِ پهلوی ٬ موضوعِ خط
در نوشته های ایرانیِ میانه ی غربی و سپس الفبای پهلویِ کتابی ٬ با شرحی دقیق و آموزنده ٬
مطرح می شود که برای کسانی که می خواهند با این نوشته ها آشنا شوند واجد اهمیت و
ارزش است. خطِ پهلویِ کتابی ساختمانی نظیرِ خط فارسیِ کنونی دارد. به این معنی که
حروف به یکدیگر می چسبند و در این پیوستگی تغییرِ شکل هم می دهند ٬ که البته هم
پیوستگی و هم تغییرِ شکلشان ٬ در مقایسه ٬ از خط کنونیِ ما ساده تر است. بنابراین ٬ پس از
هزوارش٬ یکی از مسائلی که دانستنِ آن در نخستین مرحله برای دانشجوی این رشته لازم
است همین مطلب است که در هنگامِ اتصالْ هر حرف به چه صورتی در می آید. دو جدول
در این کتاب راهنمای جویندگان است و کارِ آنان را آسان می کند. و امّا مهم ترین بخشِ این
است. « طرحِ اجمالیِ دستورِ زبانِ پهلوی » کتابِ مختصر
٬ اسم و حالت های آن صریح و غیرِ صریح صفت و چگونگیِ « طرحِ اجمالی » در این
کاربردِ آن و نیز انواعِ صفت ٬ علامت های صفت های سنجشی و سپس ضمیر و انواع و اقسامِ
آن ٬ قید ٬ حرفِ اضافه و سایرِ مسائلِ دستوریِ مربوط به صرفِ کلمه مورد بحث قرار گرفته و
به ساده ترین زبان برای خوانندگانِ جوینده بیان شده است.
ساختمانِ فعل در پهلوی در اساس با فارسی یکی است و بنای آن بر ماده های ماضی و
مضارع قرار دارد ٬ با دو تفاوت: یکی آنکه ماده ی ماضی ٬ در عین حال ٬ صفتِ مفعولی نیز
به ماده ی ماضی ساخته می شود ولی /e/ هست در فارسی صفتِ مفعولی با اضافه شدنِ
نیز فراوان آمده است؛ دیگر اینکه ساختمانِ فعل های ماضیِ لازم و متعدی یکی /e/ بدونِ
 نقدو بررسی
١/ نامهی فرهنگستان ١
١٣٢ زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن
نیست. فعلِ ماضیِ لازمِ پهلوی عیناً نظیرِ فارسی و از ماده و شناسه درست شده است و
فارسی از این جهت دنباله روِ همین ساختمان است در هر دو فعلِ لازم و متعدی. امّا فعلِ
متعدی پهلوی درست می شود از ضمیر جدا و پیوسته همراه با ماده ی فعل: من خورد. تو
خورد. او خورد... این ساختمان را در بعضی از گویش های کنونیِ فارسی و نیز در برخی از
گویش های کردی هنوز می توان یافت.
بخشِ فعل تقریباً مفصل ترین بخشِ کتاب است که ضمنِ آن اقسامِ فعل های پهلوی
مضارع (شاملِ وجوهِ اخباری ٬ التزامی ٬ تمنایی یا خواستاری ٬ استمراری) ٬ ماضی (ساده ٬
نقلی ٬ بعید ٬ شرطی ٬ استمراری) ٬ فعلِ امر ٬ فعلِ مجهول ٬ فعلِ سببی و فعلِ جعلی (که من
شخصاً با این اصطلاح موافق نیستم) و مشتقات از دو ماده ی مضارع و ماضی ٬ که به تقریب
همان مشتقاتِ فعل در فارسیِ دری است. سرانجام ٬ بخشِ پایانی اختصاص داده شده است
به پیشوندها و پسوندهایی که تقریباً به تمامی و با تغییراتِ مختصری در فارسیِ دری باقی است.
صفحاتِ کمی از نوشته های معروفِ پهلوی ٬ به خطِ خوش و خوانا ٬ پس از این آمده که ٬ با
توجه به جدولِ اتصالِ حروف که پیش از این ذکر کردیم ٬ برای دانشجو بسیار مفیدِ فایده
است. این متن ها تکه هایی است از کتاب ها و نوشته های زیر:
مینوی خرد ٬ یک اندرزنامه ٬ کارنامه ی اردشیرِ بابکان ٬ زند و همن یسن ٬ گزیده های زادسپرم ٬ بندهش و
روایاتِ پهلوی. در این بخش٬ مطلقاً ترجمه یا آوانویسی داده نشده ٬ امّا در پایانِ کتاب
واژه نامه ای دقیق شاملِ واژه های تمامیِ این متن ها ٬ با آوانویسیِ کامل ٬ دانشجو را برای
خواندن و فهمیدنِ متن یاری می دهد. درست نیز همین است و ٬ به نظرِ من ٬ چون غرض از
نوشتنِ این کتاب آموختنِ زبانِ پهلوی است ٬ همین روش٬ که جوینده را به تلاش وا می دارد ٬
پسندیده تر است و یافتنِ واژه و خواندن و معنی کردنِ متن به یاد گرفتن کمکِ شایانی می کند.
در پایانِ این نوشته ی کوتاه ٬ که بیشتر جنبه ی معرفی دارد و استفاده از آن را به همه ی
دانشجویان و آموزندگانِ این زبان توصیه می کنم ٬ چند نکته به نظرم رسیده است که هر چند
ممکن است با موضوعِ کتاب ارتباطِ چندانی نداشته باشد به نظرِ خوانندگان می رسانم ٬ باشد
که موردِ بحث و نظر قرار گیرد.
: این نام نخستین بار در par ¶ava و صورتِ ایرانیِ باستان آن « پهلوی » درباره ی اصطلاحِ
کتیبه های بیستون از داریوشِ بزرگ به کار رفته و همان طور که مؤلفانِ محترم یادآوری
کرده اند ٬ در اصل به سرزمینِ پارت و نیز زبانِ مردمِ آن سرزمین اطلاق می شده است که در
فارسیِ میانه پهلویگ و پهلوانیگ ٬ هر دو ٬ به جای آن به کار رفته است ٬ ولی اصطلاحِ فارسی
١/ نامهی فرهنگستان ١
زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن ١٣٣
است ٬ که نامِ « Parsa » مشتق از صورتِ ایرانیِ باستانیِ پارسه « پارس » یا پارسیِ منسوب به
سرزمینِ جنوبی ایران است و منسوب بدان در فارسیِ میانه پارسیک آمده است. البته ٬
می گوییم و بیشتر منظور همین پارسیک یا پهلویِ « پهلوی » امروز ٬ توسّعاً به هر دو زبان
ساسانی است.
در سنگ نوشته های پارسیِ » : مؤلفانِ محترم در دنباله ی مطلب (ص ٣) ادامه می دهند
.« باستان این زبان پارسه و در متن های فارسیِ میانه پارسیک نام دارد
در نوشته های فارسیِ باستان ٬ که به خطِ میخیِ ایرانی نوشته شده و ٬ به تمام ٬ به روزگارِ
و صورت های مختلفِ صرفی آن ٬ در چند کتیبه از p¦arsa هخامنشیان متعلق است ٬ واژه ی
داریوشِ بزرگ (در بیستون ٬ تختِ جمشید ٬ نقشِ رستم ٬ شوش و کانالِ سوئز) و خشایارشا و
Cameron. Persepolis Treasury Tablets . نیزنک ;R. G. Kent. Old Persian Grgmmar . ٤)نیزنک
اردشیر و دیگران و نیز در الواح خزانه ی تختِ جمشید آمده است ٤ . امّا در هیچ یک٬ از آن
مفهومِ زبان اراده نشده است. به عبارتِ دیگر در نوشته های هخامنشیان ٬ نامِ زبانِ آن
گفته نشده ٬ بلکه یک بار نامِ این زبان در کتیبه ها آمده و آن در کتیبه ی p¦arsa نوشته ها پارسی
بیستون است. عین مطلب نقل می شود:
ستون ٤ بندِ ٢٠ : گوید داریوش شاه ٬ به خواستِ اورمزد این نوشته را که من کردم به
آمده است. اورانسکی در کتابِ arya و در سنسکریت ariya ٬ در نوشته های هخامنشی ariya ٥)این نام در اوستا
آورده است. arii فقهاللغه ی ایرانی ٬ ترجمه ی کریمِ کشاورز ٬ شکلِ سکایی آن را
[ زبانِ] آریایی ٥ بود و بر پوستِ چرم نوشته شد. اور انسکی ٬ مؤلّفِ کتاب فقه اللغه ی ایرانی ٬
آنچه پیشتر » آورده است که در روایاتِ ایلامی پس از این کلمه یعنی آریایی نوشته شده ٬
البته همین سه کلمه باعث شده است که برخی از دانشمندانِ ایران شناس عَلَمی .« نبود
برافرازند به هر دلیل و سبب که خطِ میخی را خودِ داریوش اختراع کرده یا دستِ کم در
زمانِ او ساخته شده است. امّا در اینجا مقصود این نیست. مقصود این است که نامِ این زبان
است. نمی دانم آنها که نخستین بار اصطلاحِ « آریایی » به صراحتِ تمام در نوشته ی داریوش
فارسیِ باستان را به کار بردند ٬ به چه حقّی دست به این کار زدند و در این نصِ صریح اجازه ی
دخل و تصرف به خود دادند؟
من در جای دیگر از این موضوع با تفصیل و وضوحِ بیشتری سخن گفته ام و نشان داده ام
که زبانِ پارس ها و مادها ٬ با اختلافاتِ ناچیزِ تلفظی ٬ تقریباً یکی بوده است و درست به همین
سبب است که داریوش٬ در کتیبه ی بزرگِ خود در بیستون ٬ قلبِ سرزمینِ ماد ٬ با آنکه
 نقدو بررسی
١/ نامهی فرهنگستان ١
١٣٤ زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن
ترجمه ای از آن به دو زبانِ اکدی و ایلامی ٬ دو امپراطوری منقرض شده ی پیش از آن ٬ به
دست داده است ٬ خود را نیازمندِ ترجمه ی آن به زبانِ مادی ندیده است. زبانِ کتیبه آریایی
است و مادها و پارس ها و حتی پارت ها آریایی هستند. نویسندگانِ یونانِ باستان نیز بر این
امر و هم بر اینکه ساکنانِ ایرانِ شرق نیز به همین زبان سخن می گفتند باز هم با اختلاف
ناچیزی نسبت به لهجه های دیگر تأکید کرده اند.
می دانسته اند. داریوش نیز در سنگ نوشته ی مزارِ « آریایی » می دانیم که مادها خود را
معرفی « آریایی از نژادِ آریایی » گورخانه اش خود را ٬ گرچه پارسی پسر پارسی می گوید
می کند. استرابون ٬ جغرافی نویسِ مشهورِ یونانی ٬ به نقل از آراتوستن ٬ یکی از مورخانِ پیش
ساکنانِ پارس و ماد و » : از خود که در قرنِ سوّمِ پیش از میلادِ مسیح می زیسته ٬ می نویسد
باختر و سُغد با جزئی تفاوت همزبان هستند ٬ یعنی ٬ در واقع ٬ یک زبان دارند. یک جهانگردِ
§ce§z¦an tsy¦ang ٦)
چینی نیز به نامِ چژان تسیانگ ٦ در قرنِ دومِ پیش از میلادِ مسیح ٬ زبان های از فرغانه تا پارت را
.١٣٨- ٧)اورانسکی ٬ فقه اللغه ی ایرانی ؛ نیزنک. دیاکونوف ٬ تاریخِ ماد ٬ ترجمه ی کریمِ کشاورز ٬ ص ١٣٧
تقریباً با اختلافِ لهجه ها یکی می داند. ٧
نیز باید گفت که از جهتی که عرض خواهم کرد مطلب هنوز « پهلوی » در موردِ اصطلاحِ
کاملاً روشن نیست. همان طور که مؤلفانِ محترم هم یادآوری کرده اند. این نام منسوب است
آمده که در اصل به سرزمینِ پارت « Perqava » و این واژه از صورتِ باستانیِ پرثوه « پهلو » به
[  تقریباً بخشی از خراسانِ کنونی و شمالِ شرقیِ ایران که خاستگاهِ اصلیِ اشکانیان به شمار
می رود و شهرِ عشق آباد یا اشک آباد که حالا پایتخت کشوری به نامِ ترکمنستان است
ص ٤). امّا این اصطلاح بعدها معناهای ) « یادآور موقعیت باستانی آن است] اطلاق می شد
دیگری هم پیدا کرد که ظاهراً ٬ چنان که مؤلفان خاطر نشان کرده اند ٬ این معانیِ اضافی همه
مربوط به پس از آمدنِ اسلام به این سرزمین می شود و به عبارتِ دیگر به فارسیِ دری
مربوط اند. در شاهنامه این اصطلاح به تکرار و فراوان به کار رفته و معانیِ بسیار متفاوتی دارد.
این معانیِ متفاوت را در مقاله ای از ژیلبرلازار به ترجمه ی دکتر ژاله آموزگار ٬ نشریه ی
سیمرغ ٬ شماره ی ٥ و نیز در مجموعه ای از امین پاشا جلالی ٬ زیرِ نامِ پهلو ٬ پهلوان در شاهنامه ٬
نشریه ی سالِ ١٣٥٠ دانشگاهِ تبریز می توان یافت. گرچه این سخن از حدِّ بحث درباره ی یک
کتابِ درسی بیرون است ولی طرحِ موضوع بی مناسبت نیست. مسائلِ اصلی را در موردِ
اصطلاح های پهله ٬ پهلو ٬ پهلوی ٬ فهله ٬ فهلوی باید چنین گروه بندی کرد:
١/ نامهی فرهنگستان ١
زبانِ پهلوی  ادبیات و دستورِ آن ١٣٥
آمده اند که نخستین بار در کتیبه ی بیستون و پس از آن در par ¶qava ١. این نام ها همه از
کتیبه های دیگری از داریوش و نیز در کتیبه ای از خشایارشا آمده است و در آن نوشته ها تنها
به معنیِ در par ¶avaiy معنیِ سرزمین و مردمِ آن سرزمین را دارد و یک بار هم به صورتِ
پارت ٬ به پارت ٬ نوشته شده است. مطابقِ تحقیقاتی که تاکنون به عمل آمده و پذیرفته شده
محلِ پرثوه یا پارت کاملاً معلوم است که در شمالِ شرقیِ ایران بوده است.
٬ یا معرّبِ « پهله » . ٢. از بررسیِ کتبِ فارسی و عربی نیز نتیجه ی دیگری گرفته می شود
٬ نامِ سرزمینی است. امّا این سرزمین به خراسان مربوط نیست ٬ بلکه عبارت است « فهله » آن
از بخش هایی از آذربایجان ٬ زنجان ٬ دینورِ تاری و اصفهان به عبارتِ دیگر ٬ تقریباً و به تمام ٬
سرزمینِ مادِ باستان ٬ چه مادِ کوچک یا آتورپاتکان یا آذربایجان و چه مادِ بزرگ که می رسد به
یا پارت) به ماد واقعاً روشن نیست. ) « پهله » اصفهان و ری. دلیلِ اطلاق کردنِ واژه ی
٣. تا اینجا به نظر می رسید که این تغییر و تخلیط در دوره ی اسلامی به عمل آمده و پیش
از اسلام پارتْ پارت بوده است و مادْ ماد.
٤. پهله ٬ پهلوی ٬ پهلوان ٬ پهلوانی در فارسیِ دری معناهای فراوان و متفاوت ولی از جهتی
نزدیک به هم دارند و از نظرِ معناشناسی می توان بین معناهای متداول رابطه ای برقرار کرد.
مفاعیلن مفاعلین » ٥. فهلوی به سلسله اشعاری هم اطلاق می شده که تقریباً همه بر وزنِ
بوده ٬ یعنی وزنِ دو بیتی های باباطاهر (گرچه ممکن است در اصل وزنِ دیگری « مفاعیل
داشته است) و بیشتر جنبه ی محلی داشته و در تمامِ نقاطِ ایران متداول بوده و آثار آن باقی
است. شاید بی مناسبت نباشد گفته شود که ٬ در بعضی از متن های فارسیِ دری ٬ این نوع
هم آمده اند ٬ مثلاً در لابه لای نامه های عین القضاتِ همدانی. « اورامه » اشعار به عنوانِ
با بررسیِ مسائل بالا ٬ مسلم می شود که همه ی این درهم ریختگی ها به بعد از اسلام
مربوط می شود و پیش از آن تنها سرزمینِ شرقی یا شمالِ شرقیِ ایران این نام را داشته است.
سخن از کتابِ زبانِ پهلوی بود. بی تردید این کتاب به زودی جای خود را در میانِ
علاقه مندان به زبان و ادبیاتِ پهلوی باز خواهد کرد ٬ به ویژه آنکه ٬ در عین حال که تاریخِ
نیز « خودآموزِ زبانِ پهلوی » ادبیات و دستورِ زبانِ پهلوی را در بر دارد ٬ از جهتی می توان آن را
دانست و چون برای مبتدیان نوشته شده دارای زبانی بسیار ساده و روشن و همه فهم است.
با وجودِ دشواریِ حروف چینیِ چنین کتابی ٬ اغلاطِ چاپی درآن کم دیده می شودو مؤلفان خود
دو فهرست ازاین اغلاط یا سهوِ قلم های خود تهیه کرده اند. همچنین جا دارد در چاپ های
© . بعد نمونه هایی نیز از آثارِ دیگرِ پهلوی (مانند کتیبه ها و زبورِ پهلوی) آورده شود
 نقدو بررسی
١/ نامهی فرهنگستان ١