شکر در عربی سُکَّر و در انگلیسی SUGAR و در دیگر زبانها همه ریشه فارسی دارند زیرا شکر از ایران به جاهای دیگر رفت .

جالب است که واژه قنّاد بر وزن فعّال از نگاه دستور زبان نادرست است و یک اشتباه رایج است. زیرا قند فارسی است و بر وزن عربی فعال نمی رود . البته ما این کار را با کفاش هم کرده ایم. کفاش و قناد به عربی حَذّاء و حَلْوانی می شوند.


ریشه واژه پول شویی/انواع پول

واژه "پول شویی" از دوران نوجوانی برای من اصطلاحی عجیب بود. چند روزیست که این واژه ذهنم را درگیر کرده و بی راه ندیدم کمی از این اصطلاح جالب + عجیب + کامل + بامزه* بگویم

برخی معتقدند که ریشه و اصطلاح پولشویی به مالکیت مافیا بر شبکه ای از رختشویخانه های ماشینی در ایالت متحده دهه1930 بر می گردد. در این سالها، گانگستر ها فعالیتی گسترده در برخی مراکز امریکا ، همچون نیویورک داشتند. در دهه  1930 میلادی گانگستر های شیکاگو دلارهای  حاصل از معاملات غیر قانونی خود را برای به جریان انداختن در سیستم پولی کشور به خشکشویی های این شهر که عمدتاً زیر نظر آن ها فعالیت می کردند، می سپردند و آن ها هم این دلارها را به مشتریان خود می دادند(رد می کردند). بدین ترتیب این پولها در سیستم پولی به جریان می افتاد و به اصطلاح تمیز می شد. از آنجا که شیوه ای که گروه آل کاپون برای تمیز کردن پولهای کثیف انتخاب کرده بود، از طریق خشکشویی بود به پولشویی مشهور شد
در مقابل برخی نیز عقیده دارند که انتساب ریشه این اصطلاح به فعالیت گروههای مافیایی دهه1930 یک افسانه می باشد و وجه تسمیه پولشویی از ماهیت نوع فعالیت ریشه گرفته است: پولشویی یک فعالیت غیر قانونی است که در طی انجام آن، عواید و درآمد های اعمال خلاف قانونی، مشروعیت می یابد. به عبارت دیگر پولهای کثیف ناشی از اعمال خلاف به پولهای تمیز تبدیل و به بدنه اقتصاد ترزیق می شود. پولشویان کسانی هستند که یا خود اعمال خلاف را انجام داده و پولهای ناشی از آن را تطهیر می کنند و یا افرادی هستند که پولهای خلاف را بطور آگاهانه یا ناآگاهانه در سیستم مالی و اقتصادی کشور وارد می کنند
انواع پول :
پول آلوده : درآمد های حاصل از فعالیتهای نامشروع و مجرمانه، پول آلوده نام دارد
پول کثیف : اگر درآمدها در حیطه مواد مخدر و فحشا باشد پول کثیف نام دارد
پول سیاه : اگر درآمدهای ناشی از قاچاق و فرار مالیاتی باشد، پول سیاه نام دارد
پول خاکستری : هرگاه منشأ درآمد، رشوه و فساد مالی باشد، پول خاکستری نام دارد.      

بامزه از این نظر که مگر پول را هم می شود شست!؟ در مورد مفهوم "بامزه" که از دنیای غذا وارد زبان شده اندکی خواهم گفت.


داستان واژه «اوکی» - ریشه واژه ok

واژه «اوکی» امروزه یکی از پرکاربردترین واژه‌ها در بسیاری از زبان‌ها است و از نظر گسترش در سطح جهانی، جزو بین‌المللی‌ترین واژه‌ها به‌شمار می‌آید.

هفته‌نامه آمریکایی نیوزویک در مقاله‌ای تازه به بررسی پیشینه و کاربرد این
 واژه پرداخته که در بخش‌هایی از آن چنین می‌خوانیم:

واژه اوکی از کجا آمده؟ آیا روزی به طور اتفاقی این واژه به
 ذهن یک نفر خطور کرد و بعد هم همه شروع به استفاده از آن کردند و بعد هم جهانگیر شد؟ 

کتابی نوشته «اَلِن مِت‌کالف» که به تازگی در این مورد درآمده می‌تواند راهگشای پاسخ به این پرسش‌ها است. مت‌کالف در این
 کتاب که «اوکی: قصهٔ عجیب برترین واژهٔ آمریکا» نام دارد مدعی می‌شود که «اوکی» برترین ابداع آمریکایی است. این مدعا البته سؤال‌برانگیز است. «اوکی» چطور می‌تواند یک ابداع باشد؟ و آیا این واژه کوچک می‌تواند از موزیک جاز، بیس‌بال و تلفن و کارتون سیمپسونز هم برتر باشد؟

باید با تعجب بگوییم که پاسخ به پرسش اول، بله، است. مت‌کالف در جست‌جوهای خود برای یافتن نخستین استفاده از کلمه اوکی به گوشه‌ای گمنام از یک روزنامه چاپ بوستون در تاریخ ۲۳ مارس ۱۸۳۹ رسیده‌است.

بنا بر تحقیقات این نویسنده، داستان واقعی «اوکی» از این قرار است: محبوب‌ترین واژه دنیا، زندگی خود را به عنوان یک
 شوخی آغاز کرد. روزنامه‌های آمریکایی در اواخر دهه ۱۸۳۰ به طرزی «لوس» شروع کرده‌بودند به ابداع مخفف‌های مثلاً جالب و یک مقاله‌نویس در روزنامه «بوستون مورنینگ پست» هم به عنوان یکی از این شوخی‌ها، مخففی ساخت به شکل “.o.k”. 

وی برای ساخت این مخفف، شکلی نادرست از کلمه “
all correct” (تماماً صحیح) را به صورت “oll korrect” در نظر گرفت و دو حرف اول آن را به صورت “.o.k” مخفف کرد.

زمانی از این شوخی نگذشته بود که دشمنان اندرو جکسون، هفتمین
 رئیس جمهور ایالات متحده شایعه‌ای به‌راه انداختند که این رئیس جمهور، سواد درست خواندن و نوشتن ندارد و به عنوان شاهد این مدعا گفتند که وی اگر سواد داشت اجازه نمی‌داد کلمات غلطی مانند «اوکی» در رسانه‌های کشور چاپ شود.

همین، آغاز شهرت و رواج اوکی بود. چیزی نگذشت که متصدی‌های تلگراف قرار گذاشتند تا برای اعلام وضعیت
 رفع خطر یا همان وضعیت عادی، از O.K. استفاده کنند و پس از آن دیگر کسی نتوانست جلوی رواج روزافزون آن را بگیرد و به قول مت‌کالف نخستین واژه‌ای که بر روی کره ماه از زبان انسان درآمد هم عملاً باید همین «اوکی» بوده‌باشد.

مایه دلگرمی

اما جذابیت بزرگ این کلمه کوچک در چه نهفته است؟
 

«الن مت‌کالف» در کتاب خود سعی می‌کند چند توضیح در این زمینه ارائه کند. به گفته او خوش‌آوایی این واژه، قابل تلفظ بودن آن در تقریباً همه زبان‌ها، کوتاهی و سادگی و تضاد حالت مؤنث 
o با حالت مذکر k همه باعث این گیرایی شده‌است.

از سوی دیگر، پیشرفت عرصه فناوری هم ما را مرتباً بیشتر نیازمند سادگی‌ها و خوش‌دستی‌های اوکی می‌کند. برنامه‌نویسان آغازین شرکت «اپل» نخست برای دکمه‌های تأیید عمل‌های رایانه‌ای عبارت “
Do It” را قرار داده‌بودند ولی کامپیوتر در جاهایی آن را به صورت dolt می‌خواند یا نشان می‌داد و بنابر این راه حل این مشکل چیزی نبود جز استفاده از دکمه‌ای به نام “OK”. اوکی امروزه در پیامک‌های تلفن همراه حتی به صورت کوتاه‌تر “k.” نیز درآمده است.

الن مت‌کالف در کتاب خود می‌گوید که «اوکی» همه صفات «ساده‌سازی، کاربردی فکر کردن و خوش‌بینی آمریکایی» را در خود دارد. به گفته او در این کلمه دوحرفی، فلسفه آمریکایی مدارا با تفاوت‌ها و حتی ستایش تفاوت‌ها نهفته است.

در دوره و زمانی مانند دوران ما که چنددستگی‌ها و اختلاف‌ها بیداد می‌کند، دیدن اینکه یک واژه کوچک دوحرفی توانسته از همه مرزها و رنگ‌ها بگذرد و بر دل و زبان کوچک و بزرگ و فقیر و غنی جای بگیرد خود مایه دلگرمی است.

بیچاره گوسپند _ ریشه واژه گوسفند

  افسانه ی زیبایی هست که می گوید دشمنان خانواده زرتشت پیامبر، زرتشت را زمانی که نوزاد شیرخواره ای بود ربودند و خواستند بکشند که از فرجام کار ترسیدند و نوزاد را در جایی بیرون آبادی در برابر گرمای خورشید رها کردند که خود بمیرد . در این میان چوپانی نیز میش خود را گم کرده بود . مادر زرتشت یعنی دوغدویه هنگامی که از این کار پلید آگاه شد از همسایگان یاری جست و آنان به کمک او شتافتند تا مگر کودک را بیابند . چوپان پوزش خواست و گفت : شما بروید من همین که میشم را یافته به شما خواهم پیوست .اما میش که گم شده بود و از بره خود جدا شده بود با شگفتی بسیار در کنار نوزاد بوده و بانگ برمی آورد تا مگر چوپان او را بیابد . چوپان که جدا از دیگر مردم آبادی در جست و جوی میش گمشده بود صدای میش را شنید و رفت تا هرچه زودتر به دیگر مردم بپیوندد که نوزاد رایافت و با شگفتی بسیار همگان را آگاه نمود و از آن پس به خاطر اینکه میش جان زرتشت را از مرگ نجات داده بود آن را گو سپنت نامیدند . بدانیم که GOW به معنی حیوان اهلی یعنی گاو و بز و میش است و منظور فقط گاو نیست . سپنت نیز مقدس است . پس گوسفند به خاطر نجات زرتشت چنین نامیده شد .




ریشه واژه عربی مسجد واژه مَزگِت در پارسی است

 

نه تنها مسجد ریشه پارسی دارد بلکه جهنم و فردوس و چند واژه دیگر دینی  نیز چنین است . در اشعار پارسی واژه مَزگت که همان مَزکَد است بسیار به کار رفته است .

همچون کدویی سوی نبید و سوی مزگت 
آکنده به گاورس که خرواری غنجی .    ناصرخسرو (دیوان چاپ تقوی صفحه 495).

تو مشرف تری ز هر مردم 
همچو بیت الحرم ز هر مزگت      سوزنی (از آنندراج ).

صد مرد پیر و جوان ... اندر آن مزگت نشسته اند. (تاریخ بیهق ).
ای برادر می ندانم تا چت است 
کت وطن گه دیر و گاهی مزگت است .

هنوز در کردستان ایران و عراق و ترکیه و سوریه واژه مِزگوت کاربرد دارد . مثلاً :  arom bo mezgotدر زبان کردی سورانی یعنی به مسجد می روم .در انگلیسی نیز mosque  و در ارمنی  maskit  باز هم ریشه در مَزگِت دارد .در اطراف کاشان هنوز به مسجد مَزگه می گویند . تالشی های اصیل نیز هنوز مَزگَت می گویند . زبان معیار موجب فراموش شدن این واژه کهن از زبان مردم شده . برخی به گمان اینکه این واژه گونه نادرست مسجد است تلفظ خود را تغییر داده اند . 

منظور از (مـَز)در مزکد یا مزگت  همان خداست  به کلمه مزدا توجه کنید که بخش نخست آن مز است و به کلمه کَد نیز دقت کنید هنوز در بسیاری از شهرهای ایران مانند نواحی اطراف کاشان مثل بادرود به خانه می گویند کَده . واژه های میکده و دانشکده و کدبانو و  کدخدا و... بیانگر این است که کد خانه است و مزکد یا مزگت که تغییر یافته ی آن است همان خانه خداست . 

زیبایی و توانمندی زبان عربی این است که واژگان زبان های دیگر را در وزن و ساختار زبان خود می برد و رنگ و چهره ی عربی بدان می بخشد . مثلاً همین مزگت را مسجد کرده و پس از آن با آن مشتقات دیگر ساخته است . اگر سخت این را باور می کنید به چند مثال دیگر توجه کنید که واژه های پارسی رنگ عربی به خود گرفته اند . یا به اصطلاح مُعَرَّب شده اند .

اندازه ==>هندسه     کنده یا کندک ==> خندق                          پردیس ==> فردوس      گناه ==> جُناح   

 استَبرَگ ==>اِستَبرَق      بنفش ==> بَنَفسَجیّ    ارغوانی ==> اُرجوانیّ  پسته ==> فُستُق     

   گهَنام ==> جهنم                                         

ریشه واژه هندوانه و خربزه

هندوانه در گذشته دور در ایران نبوده و زمانی که از هندوستان به ایران وارد می شود به آن خربزه- ی هندوانه گفتند زیرا خربزه را می شناختند و هندوانه شناخته شده نبود .

اما هندوانه آمیزه ای از ( هندو + انه ) است .(انه) نشانه صفت نسبی در فارسی است مانند پسرانه ،دخترانه.

اما خربزه به معنی خیار بزرگ است . خربزه آمیزه ای از خر+ بزه است . بزه در گذشته خیار بوده و از آنجاکه در آغاز این میوه کمی بزرگ تر از خیار بوده آن را خربزه نامیدند .*

* ماخذ: احمد کسروی 

ریشه کهن دو واژه محراب(مهراب) و خرابات

می گویند خَرابات جمع خرابه و به معنی ویرانه هاست . در ادبیّات فارسی منظور از آن جایگاه بی اعتنایی به دنیا و آداب و رسوم و جای رسیدن به پروردگار است .

ولی  ریشه ی خرابات ، « خْـوَر آباد » است . واژه ی « خْـوَر آباد » یعنی جایگاه خورشید . هنوز در کُردی ( کردی فَهلَوی ) به خورشید می گویند « خْـوَر » و در نام « خراسان » نیز که پیوند « خْوَر + آستان » است  و به معنی جایگاه خورشید است ؛ نام خور دیده می شود .

از آنجا که در آیین های یکتاپرستی روشنایی نماد پروردگار زمین و آسمان هاست  واژه ی « خْـوَر آباد » بیانگر  پرستشگاه  است واژه ی « مِهراب » که در عربی به صورت « مِحراب » به کار رفته است نیز دارنده ی واژه ی « مِهر » است که به معنای خورشید است .محراب را به نادرست در دستور زبان عربی اسم مکان می دانند حال آنکه اسم مکان بر وزن مَفعَل ، مَفعِل و مَفعَلَة است  و مِحراب بر وزن مِفْعال  اسم آلت می شود . شُوَنــد ( دلیل )این نادرستی این است که ریشه اش را ندانسته اند.  مهراب نیز همچو خرابات بار معنایی همانندی دارد .*


ابداع واژه ملت « nation »

واژه ملت در زمان مشروطیت ابداع شد. در ترجمه "nation"  لفظ "ملت" به کار گرفته شد.

 چون "جامعه"، جامعه اسلامی بود، روشنفکران ناگریز بودند علایق اسلامی مردم را در نظر داشته باشند. از سوی دیگر، «ملت» به معنی مجموع پیروان شریعت و نه خود شریعت، از جهاتی به مفهوم اولیه نزدیک بود وبه مردمی اطلاق می شد که از آیین خاصی پیروی می کردند و راحت تر می شد آن را به جای مجموع مردم در معنای جدید به کار برد، چراکه با ذهنیت جامعه ی اسلامی موافقت ومناسبت داشت.

  همین ملاحظات و ضرورت های سیاسی و اجتماعی و مذهبی باعث شد که در ترجمه "nation"، کلمه "ملت" را به کار برند.*

 واژه شناسى عشق _ عشق و دمشق

 شاید اگر واژه عشق قافیه دیگری جز دمشق داشت تا الان وجهه خود راازدست داده بود!

در گذشته پنداشته می‌شد که واژه عشق ریشه عربی دارد. ولی عربی و عبری هر دو از خانواده‌ زبان‌های سامی‌اند، و واژه‌های ریشه‌دار سامی همواره در هر دو زبان عربی و عبری با معنی‌های همانند برگرفته می‌شوند. و شگفت است که واژه «عشق» همتای عبری ندارد و واژه‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba)خویشاوندی دارد. ولی دیدگاه جدید پژوهشگران این است که واژه «عشق» از iška اوستایی  به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژه اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن» پیوند دارد. هم‌چنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توان‌گری، خواسته و داراک باز مانده‌است. خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشه هند و اروپایی(زبان آریاییاننخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست‌وجو است. گذشته از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژه هند و اروپایی نخستین aisبازمانده‌است. در عربی امروز نیز واژه عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش‌ترحَبَّ(habba) و برگرفته‌های آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.


سگ واغ واغ می کند نه پارس (پاس می کند نه پارس)

  نمی دانم برای شما هم اتفاق افتاده؟ بحضی واژه ها را نمی توان به سادگی بیان کرد به خصوص اگر سابقه ذهنی هم نسبت به آن داشته باشیم. گاهی چنین واژه هایی توجه ام را جلب می کند که بنا دارم ازین به به بعد در مورد آنها بنویسم.

یکی از این واژه ها "پارس سگ" بود. برایم عجیب بود که چرا صدای سگ را نسبت می دهند به قوم پارس! حدسم این بود که ریشه این کار دردست تازیان بی خرد و شایدهم ایرانی های بی خرد است . با جستجویی که کردم متوجه درستی این امر شدم.

سگ پارس می کند (سگ عو عو می کند)

سگ پاس می کند (سگ نگهبانی و پاسبانی می کند)

 واژه پارس به معنی صدای سگ درست نیست. تلفظ درست این واژه به معنی صدای سگ "پاس"است که به نادرستی پارس آمده وجا افتاده؛ وظیفه سگ پاسداری وپاسبانی است وپاس کار اوست.

سگ پاس می کند یعنی با صدایش دارد پاسبانی می کند.